وب نوشته های یک دندانپزشک

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

دلتنگی

دلم براتون تنگ میشه ...برای همه ی مهربونیت ... برای اینکه در تمام عمرم حتی یک اخمم ازتون به یاد ندارم همیشه شوخ و دلسوز بودید ... حالا چطور از کنار اون خونه سفید سر کوچه رد بشم ... دلم هری می ریزه وقتی به این فکر می کنم دیگه تو اون خونه نیستید ... یاد این خاطره ها تو کودکیم افتادم، یاد اولین شعری که براتون خوندم، شعر النگو طلا به دستم تنگه رو خوندم منو بردی طلا فروشی برام النگو خریدی... اون شعر رو مادر بزرگ بهم یاد داده بود برات بخونم ... همون مادربزرگی که لیلا وار عاشقت بود ... عجیب نیست که روز عاشورا مشکات خواب مادر بزرگ رو دید با لباس سیاه روی مبلا نشسته بود، شاید صبرش از این دوری هفت ساله لبریز شده بود ... آخرین بار همون شب جمعه که اومدم خونتون بخوابم دیدمتون ... داشتم با عمه حرف می زدم که برگشتی نگام کردی گفتم بابابزرگ بخواب منم و چشمای مهربونتو بستی ... کی فکرشو می کرد دو روز بعدش توی یک جراحی ساده زانو با بی حسی موضعی اونطور بی قرار و آشفته بشی ... کی فکرشو می کرد یک ساعت بعد عمل دچار ایست قلبی بشی با احیا برگردی ولی ... ولی بهمون بگن چون دارو بی حسی موضعی تحریم شده ما داروی هندی زدیم و علایم تشنج شما شروع بشه ... ظلمه باباجون ظلمه که دارو تحریم بشه ... حتی اگر ما تروریست هم بودیم این غیر انسانی ترین کار دنیاست که دارو به رومون تحریم بشه ... از این کشورایی که ادای بشر دوستی رو در میارن حالم بد میشه ... فرقی نمی کنه چه از اون روزی که هواپیمای ایرانو تو خلیج فارس زدن تا همین چند روز پیش که تو بیمارستان قم دو نفرو به خاطر همین داروهای چینی و هندی به کما و مرگ رسوندن نشون دادن میشه از حیوان هم پست تر شد ... بابا جونم قربون خنده های مهربونت بشم ... قربون بی قراری ها و تشنج آخرت بشم ... دلم تنگ میشه برات ...برای دلسوزی هات ... برای اینکه حتی یک لحظه هم تحمل اشک و ناراحتی ما رو نداشتید ...برای وقتی که هر بار ما رو می دیدی می گفتی خدایا شکرت ...  چقدر سخته خونه بی بزرگتر باشه ... بابای مظلومم می دونم انقدر مهربونیت که حتی آدمایی که عامل مرگتونن می بخشید ... بابا جونم خدا رفیع ترین درجات رو در کنار خوبان خودش براتون قرار بده ... دوستون دارم
  • ۹۷/۰۷/۰۲
  • دکتر محیصا

نظرات (۶)

  • معلوم الحال
  • :(
    تسلیت میگم
    پاسخ:
    ممنون...
    :-((
    واقعا ناراحت شدم. لعنت به مسببینش
    تسلیت میگم
    پاسخ:
    ممنون خانم دکتر ..☹☹☹
  • رومی زنگی
  • خیلی خیلی تسلیت میگم خانم دکتر :((((
    پاسخ:
    ممنون از همدلیتون
    خدا رحمتشون کنه! تسلیت می گم:(
    پاسخ:
    ممنون ... لطف دارید
    خدا صبر بده بهتون واقعا..
    پاسخ:
    ممنون ... لطف دارید
  • دکتر یونس
  • سلام گلدختر. تسلیت میگم. ان شاالله بابا بزرگت مهمان سید الشهدا در بهشته. 
    این اتفاق و عمل جراحی در شهر ما بوده؟! کدوم بیمارستان؟ ای بابا..
    زمان دانشجویی تک فرزند یه خانواده به داروی بیهوشی اتاق عمل حساسیت داشت. کسی هم نمیدونست و اولین جراحی طول عمرش هم بود.  میزان حساسیت به این دارو خیلی خیلی نادره، بنده خدا در اتاق عمل دچار ایست قلبی شد و فوت کرد. پیمانه ی عمر انسان که پر میشه و وقت هجرتش از این دنیا که سر میرسه ، انگار روح منتظر یه بهانه ی کوچیکه که از قالب جسم پرواز کنه و بره به آسمونها.. بازم تسلیت میگم عزیز.
    اگر اومدی بگو ببینیمت. 
    پاسخ:
    سلام خانم دکتر عزیزم ... ممنون ...بیمارستان گلپایگانی بود ... اخه مساله پدر بزرگم اینه که همزمان بیمار کناریش هم همین اتفاق براش افتاده و اینکه بابا بزرگ چند ماه قبل اون یکی زانوشونو تو همین بیمارستان با بی حسی موضعی عمل کرده بودن ... نمی دونم ممکنه این اتفاق علت دیگه ای داشته باشه ... بهر حال درست می گید زمان زندگی که تو این دنیا به سر بیاد فقط بک بهانه ی کوچیک می خواد تا کوچ کنه .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی