وب نوشته های یک دندانپزشک

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

اعتیاد

مثل همیشه یک بیمار متفاوت داشتم ... یه آدم مظلوم که انقدر داروهای مختلف اعصاب می خورد تمام حرکاتش slow motionشده بود ازش پرسیدم شغلت چیه نمیدونست میگفت از خانمم بپرس ... و دهانش به شدت درگیر کاندیدا بود و یه سری ضایعه زیر دست دندونش داشت که باید بیوپسی می کردیم .. استادم بهم تاکید کرد با حفاظت کامل براش جراحی کنم چون با یک نگاه فهمید بیمار اعتیاد داره ... از خانمش داشتم هیستوری می گرفتم که فهمیدم داروهای فشار و قند مصرف می کنه و تریاک استفاده می کنه و از کارافتاده است. پرسیدم بیماری عفونی داشته؟ گفت نه به خاطر خودم تازگیا آزمایش داده ولی ایدز و هپاتیت نداشته...

اعتیاد درد و بلای جوونای ما شده، این افراد آدمایی بودن که به خاطر سرخوردگی از جامعه و خانواده و با وجود داشتن کلی هوش و استعداد به خاطر درگیر شدن با یه سری بیماری های روانی، رو آوردن به این افیون خوش خط و خال که چنددقیقه جداشون میکنه از این دنیا تا بلکه آروم بشن ... اما ای کاش این افیون پر افسون اجازه میداد یک لحظه فکر کنید به بلایی که دارید سر زن و بچه و پدر و مادرتون میارید... زن و بچه ای که اوج فداکاریشون اینه با تمام سختی هایی که بهشون دادی بازم هواتو دارن ... زنی که ممکنه بارها به خاطر خماری تو کتک خورده یا سو ظن هاتو تحمل کرده یا شاید بارها هزار جا آبروش رفته اما بازم برای ادامه ی درمانت همراهت اومده ... یا بچه ای که بارها چرت زدن باباشو پیش مدیر مدرسه دیده و همیشه تو یه جمع ناامن از حضور مردایی بوده که جمع شدن تا لحظه ای خوش باشن و باز هم جلوی  مردی تمام قد وایمیسته که اسمش پدره که مبادا بهش بی احترامی بشه ... 

شایدم فکر کردی شاید تو لحظاتی که خمار بودی فکر کردی و درد کشیدی و گریه کردی که نمیتونی دست برداری از این مخدر دردناک، شاید هیچ کس درکت نکرده که ترک این ماده چقدر میتونه برات سخت و غیر قابل تصور باشه ولی انگار فقط یک پک دیگه برات کافیه که دوباره فراموش کنی تمام این بدبختی ها رو و بازم پادشاه رویاهات بشی ... بدون لحظاتی که تو هپروت پادشاهی می کنی برای دختر و پسر و همسر و پدر و مادرت زجر و غم و اشکی... شاید وقتی خماری دوست داشتنی تر هستی چون قلبت از همیشه رقیق تره و شاید ترسناک تر میشی وقتی به هر دری میزنی تا داروی آرامشتو پیدا کنی از فروختن گوشواره ی دخترت تا فروختن خودش :(

  • ۹۷/۰۳/۱۵
  • دکتر محیصا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی