وبنوشته های یک دندانپزشک

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

پراکنده


1) چند شب پیشا خواب میدیدم داعشی ها دنبال من و دوستم فاطمه و خواهر دوستم بودن وای چه حس بدی بود میدوییدیم و احساس میکردیم الآنه بهمون از پشت سر تیر بخوره .....

 

2) امروز جاده بسته شده بود به خاطر یه سری عملیات راهسازی مامان بهم زنگ زده کجایی براش توضیح دادم ...بعد بابا زنگ زده .... دوباره مامان زنگ زده ...جالب اینه پیش همم بودن ....وای پدرو مادر و نگرانی به هم وابسته ان ......

3) به طاها گفتم من دیگه دارم میرم منو نمیبنی ...میگه چرا...میگم اخراجم کردن ....میگه چون به من حرف بد زدی میگم کی بهت حرف بد زدم .... میگه دروغ گفتم ....بعدم برام کلی شعر خوند و یه آینه جایزه گرفت ...دلم براش یه ذره میشه ...

4)  برای یکی از همکارامون که خیلی خطمو دوست داره یعنی خانم ش، دوتا نوشته نوشته بودم اما خب چند روز پیشا دوباره از یکی از دستنوشته هام خوشش اومد و منم امروز براش همون نوشته رو نوشتم بعد گفتم دست خط قبلیمو بهم نشون بده ...وای خدایا مقایسه میکردم قبلی افتضاح بود اونقدر از نظرم بد بود که پاره اش کردم  همین جدیدا رو براش گذاشتم 

همین حسو نسبت به ترمیم هام دارم مثلا مریض میاد که اوایل طرحم براش کار کردم واقعا قابل مقایسه با ترمیمای الآنم نیست واقعا تجربه جز جدایی ناپذیر علوم پزشکیه... ببینم در آینده چی میشم ....  

5) مریضم خانمی بودن که با همسر و فرزندشون تشریف آورده بودن همسرشون با بچه بیرون نشستن ...اواسط کارم اومدن داخل و گفتن بچه ام طاقتش تموم شده آوردمش پیش مامانش ...اما فهمیدم در واقع آقا اومدن سوالاشونو از من بپرسن ...یکریز سوال حتی یه ببخشید هم نمیگفتن ...خب منم مدام حواسم پرت میشد ...درسته خانما میتونن چند کارو به طور همزمان انجام بدن اما مجبور نیستن که همه جا از توانایی هاشون استفاده کنن بلاخره خسته هم میشن  چند روز بعدش یک خانم با دخترشون اومده بودن که هر دوشون نوبت داشتن اونم همین طور سوال میپرسید، منم نمیتونم چرت و پرت جواب بدم باید فکر کنم هرچی در اون زمینه اطلاعات دارم بدم و این بیشتر انرژیمو میگرفت بعدش نوبت ترمیم مامانه شد آخیش نمیدونید چه سکوتی حاکم شد چون دیگه نباید دهنشو می بست و نبایدم حرف می زد.....

یک مساله آزار دهنده ی دیگه همراهانی هستن که مدام سرشون تو دهن مریضه میخوای پاشی وسیله بیاری هی باهاشون تداخل میکنی بابا به خدا خودمم به زور با آینه میبینم بشینید .....حرف نزنید ... بذارید دندونپزشک کارشو بکنه به اندازه کافی صدای توربین و آنگل و ساکشن وکمپرسور هست شما آرامش رو به هم نزنید ...آخ کجایی دانشگاه عزیزم که همراه مریضو راه نمیدادیم.....

بعضی وقتا هم همکارا براشون سوال میشه...دوست دارن ببینن دندونپزشکی چه جوریاست میان نیگا میکنن ..اونا خوبن بدون سرو صدا فقط نیگا میکنن ....قشنگ درک میکنن، انقدر دیگه ساکتن آدم خودش تشویق میشه براشون توضیح بده

  • ۹۳/۰۸/۲۷
  • دکتر محیصا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی