وب نوشته های یک دندانپزشک

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

آخرین بیمار

امروز با اجازتون آخرین مریضامو دیدم یکیشون دوتا آمالگام و یکی دیگشون دوتا کامپوزیت ... مریض سوم نداشتم خواستم برم دنبال کارای پایان طرحم اما هم کار مریضام طول کشید و هم یکی از همکارا مریضی رو برای کشیدن آوردن .... پس آخرین مریضم شد بیماری که دندون شش بالا راستشو کشید

 

امروز داخل دفتر حضور غیاب شعر زیر رو نوشتم بعدم همه رو به خدا سپردم و خواستم بدیهامو ببخشن ...

من درد تو ز دست آسان ندهم      دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم 

از دوست  به یادگار  دردی دارم      کان درد به  صد هزار درمان ندهم 

مولوی

یکی از همکارام و رئیسم بعد خوندن نوشته اومدن پیشم تا ازم خداحافظی کنن ...آخر وقتم راننده ی مرکزمون باهام صحبت کردن....

همه ی همکارامو دوست دارم و دوری ازشون ناراحتم میکنه  و برای همشون از خداوند خوشبختی و عاقبت به خیری رو میخوام....

آخرای دانشگاه هم همینطور بودم خیلی ناراحت بودم داشت تموم میشد اما این پروسه ی جدا شدن از دوستام طولانی شد و آرام آرام جدا شدیم...از ترم 11  تو جزوه ها خداحافظی رو شروع کردیم بعدم چون ما توی کارای جشن فارغ التحصیلیمون فعال بودیم بیشتر همکلاسی ها رو میدیدیم  این بود که کم کم عادت کردم ...ازاونورم که پایان نامه ی کلینیکال من با اون فالو آپاش انقدر خسته ام کرده بود دلتنگی رو از یادم برد ....الآنم که توی وایبر گروه همکلاسی ها رو داریم و همچنان از هم بی خبر نیستیم 

 

دلم برای اتاقم هم تنگ میشه... برای یونیتم ... اونا هم دلشون برام تنگ میشه اینو مطمئنم اجسام هم شعور دارن ...حتما اتاقی که توش بارها نماز خوندم و شاهد خاطراتم بودن نسبت بهم بی تفاوت نیستن ... آخر وقت اتاقمو مثل همیشه مرتب کردم و آخر دفتر مریضا برای دندونپزشک بعدی هم شعری نوشتم و چند تا از دستنوشته هامو که با نی نوشته شده بودم رو روی دیوار براشون گذاشتم ....اینم بیت اول شعردفتره:

الهی از تو خواهم با دل و جان                    نگردد کس اسیر درد دندان

مریضی از دهنها رخت بندد                    مریض از سرخوشی دائم بخندد

افشین قناد

.

.

.

 پی نوشت: یکی از همکارام صبح زود اومدن پیشم و گفتن نوشته منو دیدن و ترسیدن که نکنه دیروز نوشتم و رفتم.... گفتم نه عزیزم اینو نوشتم تا کم کم به رفتنم عادت کنید وقتی رفتم شوکه نشید...

گفتن: ما هممون داریم بازی میکنیم ولی بعضیا با بازیشون جاودانه میشن ....و شما هم جاودانه شدید ...

گفتن: اتاقم تمیزترین اتاق مرکزه و هروقت اسم منو میشنون یاد نظم و مهربونی میوفتن ...گفتن هر وقت منو میدیدن انرژی میگرفتن...

من گفتم: خدا رو شکر ولی واقعا مهربون بودم؟ شما که همش میگفتید چرا عصبانی میشم؟

گفتن: حق داشتید مریضا اذیتتون کردن ...بعدم گفتن سیدا اینجورین بعضی وقتا عصبانی میشن و من حس میکنم وقتایی عصبانی میشن که به آدمایی برمیخورن که اهل بیتی نیستن ....

گفتم تا حالا همچین تعبیر قشنگی نشنیده بودم برید به کسایی که میگن سیدا جوشین بگیدش 

زندگی صحنه یکتایی هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

ژاله اصفهانی

  • ۹۳/۰۸/۲۷
  • دکتر محیصا

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی